الملا فتح الله الكاشاني

106

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

بحيثيتى بسيار باشند كه ممكن باشد تفريق ايشان به دو فرقه كه هر فرقهء مقاومت با عدو كنند و احتياج نباشد بزياده از دو فرقه پس امام با طايفهء بموضعى بايستند كه سهام عدو بايشان نرسد و يك ركعت با ايشان بگذارد چون برخيزد بركعت ثانيه ايشان نيت انفراد كنند بر طريق وجوب و نماز خود را تمام كنند و طايفهء ثانيه حراست ايشان كنند تا از نماز فارغ شوند بعد از آن طايفهء اولى به مكان طايفه ثانيه آيند و ثانيه نزد امام آيند و امام منتظر ايشان باشد تا ايشان به او ملحق شوند و بعد از الحاق اقتدا به امام كنند در ركعت ثانيه و چون امام بنشيند در ثانيه بتشهد ايشان برخيزند و يك ركعت ديگر گذارده به او ملحق شوند و امام با ايشان سلام بگويد و بايد كه امام تطويل قرائت نمايد در انتظار طايفه ثانيه و تطويل تشهد كند در انتظار فراغ ايشان و در مغرب با طائفه اولى دو ركعت بگذارد و با ثانيه يك ركعت يا به عكس و چون اين معلوم شد بدانكه هيچ كس قائل نيست به اينكه آيهء كريمه را بر صلاة عسفان حمل ميتوان كرد بلكه يا محمولست بر صلاة بطن النحل و اين قول حسن بصرى است و يا بر صلاة ذات الرقاع و در اين دو قول است يكى قول اصحاب ما است و شافعيه بر هيئتى كه مذكور شد و قول دويم آن است كه طايفهء اولى چون از يك ركعت فارغ شوند متوجه عدو شوند و طايفهء ديگر بيايند و امام با ايشان ركعت ثانيه بگذارد پس امام تنها سلام بگويد و ايشان متوجه عدو شده طايفه اولى بيايند و يك ركعت بگذارند بدون قرائت زيرا كه ايشان سابقند پس لاحق ميشوند و سلام ميگويند و به آن متوجه عدو ميشوند و طايفه ثانيه ميآيند و ركعت ديگر را با قرائت ميگذارند زيرا كه مسبوقند و اين مذهب ابو حنيفه است و منقول از عبد اللَّه بن مسعود و فرق بين الطائفتين به ترك قرائت نوعى از تحكمست و صلاحيت علتى ندارند كه ايشان ذكر كرده‌اند و گويند كه طائفه اولى يك ركعت بگذارند و سلام بگويند و منصرف شوند و ثانيه همچنين عمل كنند و اين قول جابر است و مجاهد پس بنا بر اين صلاة خوف يك ركعت باشد و سجود در اذا سجدوا بر ظاهر خود است نزد ابو حنيفه و بر قول اصحاب ما و بر قول شافعى بمعنى صلاة است و مؤيد اين است قوله ( و لتأت طائفة اخرى لم يصلوا فليصلوا معك ) و خلافى نيست در آنكه طائفهء كه مقابل عدويند و غير مصلىاند بايد كه اخذ سلاح كنند و اما طائفهء كه مصلىاند نزد بعضى آنست كه اخذ آن نكنند و اين قول ابن عباس است و نزد بعضى ديگر اخذ سلاح كنند و اين صحيح است به جهت عود ضمير بايشان ظاهرا و اما فوايد چند چيز است يكى آنكه نزد بعضى نماز بر اين وجه مختص به حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم است لقوله * ( وَإِذا كُنْتَ فِيهِمْ ) * و اين وجه مذهول است زيرا كه ساير شرعيات آن حضرت مقرر آن است باقوال و افعال خود با عموم تكليف به آن به جهت وجوب تأسى به او و مع ذلك مفهوم مخالفت نزد ما حجت نيست دويم اخذ سلاح واجبست به جهت صيغهء امر و مقرر شده در اصول كه امر از براى وجوبست سيم واجبست ترك اخذ